- Drunk Stag Persian کتاب گوزن مست
«بارانِ ادینبرو برای خودش عقیده دارد. و امشب، چیزی برای گفتن دارد.
زیر پابِ “گوزنِ مست” — میان بشکههای غیرقانونی ویسکی و صندلی راحتیِ بیشازحد محبوبِ مردی به نام آرچی — دری وجود دارد که اصلاً نباید وجود داشته باشد.
پشت آن در، خیابانی نهفته است که از سال ۱۸۲۴ مهر و موم شده. کتابفروشیای که جملهاش نیمهتمام مانده. پسری بدون سایه. مجسمهای سنگی با مشکلاتی در مذاکره. و جایی در تاریکی، ضربان قلبِ شهری که هرگز دست از پنهان نگه داشتن رازهایش برنداشته است.
مکدونالد، آرشیویست گروه، واقعاً ترجیح میدهد به خانه برود و چیزی را به ترتیب الفبا مرتب کند. فرگوسن یک واکیتاکی اسپایدرمن آورده و فکر میکند همین آمادگی کافیست. کمپبل لباس کار سفید پوشیده تا از لباسهایش محافظت کند و نگران است سقفهای دویستساله هر لحظه فرو بریزند. موری معتقد است سنگفرشهای خیابان احساس دارند. و رابرتسون — که همین ماه از پنجمین شغل باریستاییاش استعفا داده — در آستانهی کشف این حقیقت است که خانوادهاش دقیقاً دویست سال است در زیر زمین انتظار او را میکشند.
وقتی استاد سابق عجیبوغریبشان با پالتوی خز بنفش، کلاغی روی شانه و نقشهای که نباید وجود داشته باشد ظاهر میشود، آن پنج دوست خود را در حال خزیدن میان رگهای شهری میبینند که از سال ۱۸۲۴ نفسش را حبس کرده — در تعقیب مردانی با ماشینهای سیاه، تسخیرشده بهوسیلهی ارواح چراغگازی، و مجهز به دقیقاً اشتباهترین وسایل ممکن برای مقابله با همهی اینها.
«خیابان غرابهای نقرهای» معمایی گوتیک، کمدیِ تصمیمهای افتضاح، و نامهای عاشقانه به امتناع باشکوه ادینبرو از رها کردن گذشتهاش است.
«زمان در این شهر ناپدید نمیشود؛ فقط جایی ساکتتر برای انتظار پیدا میکند.»»